تولیداتکتاب‌ها

حبیب تولدی دیگر

کارنامه عملیاتی گردان حبیب‌بن‌مظاهر لشکر 27 محمّد در دفاع مقدس بهار 1362 تا بهار 1365

«حبیب تولدی دیگر» جلد دوم کتاب «گردان نهم» است که به قلم گل‌علی بابایی نگاشته شده است.

بابایی در این کتاب به کارنامه عملیاتی گردان حبیب بن مظاهر از بهار ۱۳۶۲ تا بهار ۱۳۶۵ می‌پردازد، این کتاب ناگفته‌هایی از عملیات‌های والفجر-۴، عملیات آبی- خاکی خیبر، عملیات والفجر-۸ و عملیات لغو شده والفجر-۵ که قرار بود در ارتفاعات بمو انجام شود، را روایت کرده است،‌ کتاب در ۱۱ فصل تنظیم شده که در پایان هر ۳ فصل، مجموعه ای از اسناد و تصاویر به نمایش درآمده است.

ماجرای «گردان نهم» درباره گردان حبیب‌بن مظاهر است که از بدو تشکیل آن، یعنی از اسفند ۱۳۶۰ تا پایان عملیات والفجر ۱ در فروردین ۱۳۶۲ در جلد نخست روایت شده است،‌ هم‌چنین در جلد دوم مخاطب با گردان نهم از بهار ۶۲ تا بهار ۶۵ همراه می‌شود. نحوه تشکیل تیپ‌ها و گردان‌های رزمی سپاه،‌ نحوه هجوم دشمن به خاک ایران در شهریور سال ۵۹، محورهای هجوم و هسته‌های مقاومتی که در مناطق مخالف جبهه تشکیل و اندک اندک شکل منسجمی گرفت‌، ورود بسیج به عنوان بازوی سپاه، سازماندهی بسیج توسط سپاه از محورهای مورد اشاره در این کتاب است.

کتاب حاضر با ۸۴۸ صفحه توسط نشر ۲۷ بعثت در سال ۱۳۹۴ منتشر گردیده.

علاقمندان می‌توانند این کتاب را به مبلغ ۴۲ هزار تومان تهیه نمایند.

۱۳نفر از بچه‌های گردان حبیب که داشتند به سمت قلّۀ بعدی جلو می‌کشیدند، ناغافل می‌شنوند یکی از بالای آن قله می‌گوید: «الله‌اکبر، الله‌اکبر، بچه‌‌ها؛ بیایید این بالا!» این ۱۳ نفر بسیجی از شنیدن آن صدا خیلی تعجب می‌کنند و به همدیگرمی‌گویند آخر چطور ممکن است کسی از ما روی آن قله رسیده باشد؟ هیچ‌کس جلوتر از ما حرکت نمی‌کرد. مع‌الوصف بین خودشان می‌گویند شاید حواس‌مان جمع نبوده و یکی از خودی‌ها، توانسته خودش را برساند به بالای آن قله. لذا برای رفتن به همان سمت، از سینه‌ی ارتفاع بالا می‌کشند، که یکدفعه، از همان بالا، یک قبضه تیربار دوشکا، رگباری از گلوله را به سمت این بچه‌ها سرازیر می‌کند و آن‌ها را می‌زند. به طوری که نصف این سیزده نفر زخمی می‌شوند و تازه بعد از این قضیه است که بچه‌ها مشکوک می‌شوند و درصدد برمی‌آیند بفهمند واقعا آن بالا چه خبر است؟!
یکی از آر.پی.جی‌زن‌های بسیجی خیلی شجاع و رشید حاضر در آن جمع۱۳نفره، به اسم برادر علی هاتف، بلافاصله نارنجک می‌کشد و آن را پرتاب می‌کند و در همان سنگر دوشکا و این‌جوری، آن تیربار را از کار می‌اندازد. پس از وارسی جسد دوشکاچی، می‌بینند چهرۀ او بیشتر به ایرانی‌ها شبات دارد تا به عراقی‌ها. جیب بلوز فرم او را که می‌گردند، از داخل آن، کارت عضویت سازمان منافقین را پیدا می‌کنند.

برچسب ها
نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهار × پنج =

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

بستن